تبليغاتX
تمام نگفته هایم

شنبه بیستم فروردین 1390

oخیلی وقت بود اینجا چیزی درج نکرده بودم . هرچند خودم هم میدانم کسی نمیخواند

از چنان انتخاباتی چنین نمایندگانی باید

 

از آنجاییکه در پارلمان دموکراتیک و منتخب مردمی ما جنگ و زد و خورد به یک امر معمول تبدیل شده و نمایندگان برای به کرسی نشاندن حرف خود هیچ راهی را بهتر از درگیری و دعوا ندیده اند و در راستای نهادینه سازی فرهنگ بزن بزن و بکوب بکوب ، با در نظر داشت اصول جندر و تفکیک جنسیتی مجلس نمایندگان بر آن شد تا در لوایح داخلی خود مندرجات تازه ای را وضع کند . البته باید برای ان عده از افراد خوشبین که فکر کرده اند این لوایح در مسیر تعدیل لایحه وظایف داخلی در مورد انتخاب رییس دایمی مجلس نمایندگان میباشد گفت که این خیال خوش را از سر بدر کنند چون تازه نمایندگان به راه های حل جالب برای انتخاب رییس دایمی رسیده اند که به عقل جن هم نرسد و این مساله دوام خواهد داشت . منظور از این لوایح منسجم سازی میکانیزم بزن بزن و بخور بخور در مجلس است تا همه چیز شکل اصولی خود را به دست بیاورد .

البته این لوایح جدید را که جز وظایف داخلی مجلس خواهد شد به طور ماده وار برای تان شرح میدهیم .

الف : با توجه به اصل جنگ برای پیروزی و دعوا برای تصویب پس از این در کنار دیگر کمیسیون ها چند کمیسیون جنگی نیز ایجاد میگردد که وظیفه آن ایجاد میکانیزم های درست دعوا کردن خواهد بود . یکی از این کمیسیون ها کمیسیون برخورد های فزیکی میباشد . وظیفه این کمیسیون مشخص کردن انواع برخورد ها از قبیل بوتل جنگی ، مشت و لگد پرانی ، کندن ریش همدیگر و انواع و اقسام ضربه های دیگر میباشد . مسلما برای اینکه در حین دعوا برای امورات روزمره مجلس مشکلاتی پیش نیاید مکان خاصی برای این گونه دعوا ها ایجاد میگردد تا نمایندگان در آن مکان فارغ البال به امور ضد و خورد خود بپردازند .

ش : یکی از کمیسیون های دیگر تازه تشکیل کمیسیون اصل فحش و الفاظ رکیک است . وظیفه این کمیسیون تهیه و ترتیب انواع فحش ها و الفاظ رکیک میباشد از قبیل فحش های ناموسی در حد خواهر مادر ، فحش های غیر ناموسی برای آنانی که خواهر مادر و زن ندارند . الفاظ رکیک در حد افراط ، توهین و تحقیر اندام بدن یک دیگر مانند ، چهار کله ، بینی ترومپت ، گوش پکه ، نیم وجبی پای است یا سم اسپ و غیره فحش های خطرناک از قبیل فحش به قوم و قبیله ، ملیت ، زبان مذهب و چیز های دیگری که جرات ابرازش وجود ندارد .

غ : از آنجای که مراعات اصل جندر در کشور ما جز اصول نظام است بنا در زمینه ایجاد کمیسیون های بزن بزن و بکوب بکوب هم اصل تفکیک جنسیتی مراعات میگردد و چون اصولا مردان با زنان نباید به طور فزیکی دعوا کنند بنا کمیسیون ضد و خورد زنانه هم به طور جداگانه ایجاد میگردد وظیفه این کمیسیون ترتیب و مشخص کردن انواع ضد و خورد های زنانه از قبیل موی کنک ، پنجال کشیدن همدیگر ، داخل کردن ناخن به چشم طرف ، خفه کردن به وسیله روسری و اقسام دیگر جنگ ها که زنان خود بهتر میدانند .

البته به دلیل نزاکت های اجتماعی زنان محترم عضو مجلس باید بعضی نکات را هم در نظر داشته باشند .

نخست اینکه در حین دعوا و مبارزه کوشش کنند تا روسرس همدیگر را بیرون نکنند یا خدای نکرده لباس همیگر را پاره نکنند که باعث آبرو ریزی دو طرف میگردد . در قدم دوم از استفاده فحش های که به نوعی بعضی از اجزای بدن را متاثر میسازد نیز خوداری کنند و اگر نمیتوانند خود را کنترول کنند و از این گونه فحش ها استفاده میکنند باید این فحش ها را به شکل در گوشی و پچ پچ به طرف بگویند تا خدای نخواسته ذهنیت دیگری برای اطرافیان ایجاد نگردد .

ف : از آنجاییکه مردان حق ندارند با خانم ها در داخل مجلس وارد دعوا های فزیکی و مشت و یخن شوند ولی احتمال دعوا میان زنان و مزدان هم وجود دارد بنا هر خانم نماینده با خود باید یک فرد همراه بیاورد تا اگر زمانی میان  مرد و زنی در داخل مجلس درگیری رخ داد به نمایندگی از زن مرد همراه وارد درگیری شود .

پس از این هم میکانیزم تصویب قوانین و لوایح نه بر اساس آرای نمایندگان بلکه بر اساس دعوای نمایندگان تهیه میگردد . بعنی برای تصویب هر قانون و لایحه نمایندگان باید به جان هم بیافتند و هرگروهی که زور شد قانون طبق میل او تصویب گردد یا نگردد .

به این ترتیب و با مراعات این لوایح ما میتوانیم در آینده یک مجلس عالی و خدمت گذار مردم داشته باشیم و هم در زمینه نهادینه سازی خشونت و رشد فرهنگ ضد و خورد و ضرب و شتم صاحب ریکورد جهانی شویم .

از رسانه های تصویری هم تقاضا میگردد تا در زمینه نمایش صحنه های جالب و پربیننده ضد و خورد نمایندگان از هیچ تلاشی فرو گذار نکنند تا بلکه ملت شریف و دموکرات ما بدانند که ما چی نمایندگان شایسته ای را به پارلمان فرستاده ایم .

با احترام دارالانشای مجلس نمایندگان زور پرور


17:35 | آژند |

شنبه بیست و هفتم آذر 1389

تفاوت های انتخاباتی در افغانستان و دیگر جاها

انتخابات تا انتخابات است .

معمولا در هرکجای دنیا انتخابات صورت میگیرد . از کشور های که دموکراسی مانند نخود در هر آش شان موجود است تا کشور های که دموکراسی شان روی دیکتاتوری را سفید کرده . هرکدام به انحای مختلف انتخابات بر گذار میکنند . خوشبختانه کشور ما هم انتخابات را در دستانش دارد و برخلاف خیلی ها که منتظرند بگویم با همین دستانش در حال خفه کردن ان است میگویم که به اشکال مختلف در حال برگزاری انتخابات هستیم . از نوع ریاست جمهوری اش گرفته تا نوع شورای ولایتی اش . ولی به هر صورت تفاوت های زیاد میان برگزاری انتخابات در گوشه و کنار جهان و افغانستان وجود دارد که ما بعد جان کندن های زیاد توانسته این تفاوت ها را  دریابیم  و خدمت شما ارایه بدهیم که تا شمابدانید که گاهی از زیر غوری پلو مولی سرخک هم احتمال دارد بیرون شود .

1 : در همه کشور های جهان یک تعداد از حقوق دانان ، سیاستمداران ، فعالین نهاد های مدنی و سیاسی و رهبران احزاب سیاسی خود را در انتخابات کاندید میکنند تا از این طریق هم به مردم خدمت کنند و هم دیدگاه های سیاسی خود را در مش حکومتی خود نشان دهند . ولی در افغانستان از لوی سارنوال گرفته تا فالبین و دوکان دار و موچی و حمال و گدا وقصاب سرکوچه و بقالی لالا چمچو و سماواری للی و مد رضا بچه شاطر و  هر کسی که این روز ها در افغانستان از بیکاری رنج میبرد خود را در انتخابات نامزد میکند و تنها چیزی که اصلا مهم نیست سواد ، تجربه کار دولتی و حتی تجربه مدیریت . فقط کافی است کمی پول و کمی هم چشم سفیدی داشته باشیم بقیه کار ها خود به خود رو به راه میشود .

2 : در همه کشور های جهان   مردم میروند به پای صندوق های رای و رای خود را برای نامزد مورد علاقه خود در صندوق رای می اندازند ولی در افغانستان مردم صندوق ها را به خانه های خود میبرند و به دلیل عشق وافر به نامزد مورد پسند خود همه صندوق را به نام وی پر میکنند .

3 : در همه کشور های جهان وقتی یک نفر تقلب یا تخلف میکند و تخلفش مشخص میشود همه با انزجار و نفرت به او نگاه میکنند ولی در افغانستان اگر کسی تقلب نکند همه به او به عنوان یک فرد ناکار آمد و بدردنخور نگاه میکنند و به دلیل ناتوانی در تقلب کردن  وی را مسخره میکنند .

4 : در همه ای کشور های جهان معمولا پنج تا شش درصد از ارا  را احتمالا تقلبی و باطل اعلان میکند و انرا از چرخه انتخابات بیرون میسازند ولی در افغانستان چهار تا پنج درصد از آرا را درست دانسته و از چرخه انتخابات بیرون میکنند و بقیه 95 درصد آرا را تقلبی دانسته و به عنوان آرا درست محاسبه میکنند .

5 : در همه ای کشور های جهان نتایج انتخابات ده تا پانزده روز بعد از برگزاری انتخابات مشخص میشود ونامزدان میرون دنبال کار شان ولی در افغانستان چند روز مانده به ختم دوره کاری برندگان انتخابات نتایج شان مشخص میشود .

6 : در همه ای کشور های جهان کاندید شب تا صبح دعا میکند که خدایا به من قوت و اعتماد به نفس بده تا بتوانم تعهدات داده شده خود را به مردم عملی سازم  . ولی در افغانستان نامزدان مجلس نمایندگان شب تا صبح دعا میکنند که خدایا رقیبان برنده انتخابات را متقلب بساز تا جای شان را من با پنجصد رای ناقابل خود بگیرم .

7 : در همه ای کشور های جهان وقتی تعدادی از نامزدان انتخابات بازنده اعلام میگردند خوش و خرم بعد از تبریک گفتن به برندگان میروند دنبال کار خود تا برای آینده خود را قوی تر بسازند ولی در افغانستان تا اسم نامزد در لیست است انتخابات سالم و مردمی و خوب برگذار شده است ولی همینکه به دلایل مختلف نامش از لیست برندگان پایین افتاد انتخابات پر از تقلب ، پر از دروغ و سلیقه ای میگردد و نامزدان بازنده هم از تظاهرات گرفته تا احتجاج و اعتصاب و بستن شاهراه ها و اخلال  کردن ترافیک چیزی را دریغ نمیکنند و حتی تعدادی تهدید میکنند که اگر آنان را در لیست برندگان شامل نسازند میروند و علیه دولت  یاغی میشوند .

8 : در تمام کشور های جهان انتخابات و نهاد های برگذار کننده کاملا مستقل و بیرون از اراده حکومت فعالیت میکنند و معمولا زیر نظارت سازمان های بین المللی میباشند . ولی در افغانستان از رییس جمهور گرفته تا وزیر و لوی سارنوال و پیاده دفتر هم میتوانند در انتخابات اعمال نظر کنند .

9 : و بلاخره در تمام کشور های جهان مردم بعد از حضور در انتخابات نتیجه تشخیص درست خود را در انتخاب افراد میبینند . ولی در افغانستان مردم معمولا نتیجه تشخیص درست یک تعداد از افراد با نفوذ را به نظاره می نشینند و خیلی که خوش شانس باشند نتیجه تقلب های گسترده را میبینند .

این بود شمه ای از تفاوت های بنیادی میان انتخابات در کشور های جهان و افغانستان . البته ما باید متوجه باشیم که ما در عرصه انتخابات در آغاز راه هستیم وباید چند صد سالی را با همین گروه متقلب و متخلف سر کنیم تا بلاخره حوصله متقلبین سر برود و این لیست تفاوت ها کم گردد .


10:38 | آژند |

سه شنبه دوم آذر 1389

طنز پایین وضعیت انتخابات ما را به خوبی نشان میدهد .

الو شکایات انتخاباتی

 

 طنز                   فریدون آژند

 

گوشی زنگ میزند .

الو کمیسیون مستقل شکایات انتخاباتی بفرمایید

الو سلام علیکم

علیکم السلام و رحمته الله و برکاته

کمیسیون شکایات انتخاباتی است . ؟

بلی خودش است امر بفرمایید

بنده یک شکایت داشتم .

از کی شکایت دارید .؟

نمیدانم از کی باید شکایت کنم ولی در کل شکایت دارم .

چیگونه نمیدانید که از کی باید شکایت کنید . ؟

چون وضعیتم طوری است که نمیدانم کی را به عنوان مسبب این وضعیت اعلام کنم .

اصلا شکایت شما چی است ؟

من یک نامزد انتخابات بودم و در انتخابات شرکت کردم ولی بعد از شمارش آرا معلوم شد من یک رای هم در داخل صندوق ها ندارم .

خوب این طبیعی است احتمالا هیچ کس به شما رای نداده و شما هیچ رای نبرده اید .

به فرض که حرف شما درست باشد و من یک طرفدار هم نداشتم حتی فرزندان و همسرم هم به من رای نداده اند ولی حداقل این مساله را خوب به یاد دارم که خودم برای خود رای دادم حالا همان رای خودم کجا است .

شما مطمین هستید که برای خود رای داده اید . ؟

بلی دقیقا زیرا به جز خودم هیچ کس را لایق رای دادن نمیدانستم به همین خاطر به  خودم رای دادم . حالا این رای خود را از کجا پیدا کنم .

ولا برادر شما به یک مساله خیلی حیاتی اشاره کردید بهتر است پیش یک فالبین بروید و از وی بخواهید تا رای گم شده شما را پیدا کند .

حالا شکایت مرا پیگیری میکنید .

معذرت میخواهیم ولی وظیفه کمیسیون شکایات انتخاباتی پیدا کردن چیز های گم شده نیست .

حالا من این یک رای گم شده خود را از کجا پیدا کنم ؟

سطل های زباله را هم بگردید شاید آنجا باشد .

گوشی قطع میشود . بعد از چند لحظه گوشی دوباره زنگ میخورد .

الو کمیسیون شکایات انتخاباتی

سلام عرض میکنم

ما هم علیک عرض میکنیم

بنده یک شکایت انتخاباتی دارم .

از چی کسی شکایت دارید ؟

از چند نفر که در منطقه ما تقلب های گسترده کردند .

چیگونه تقلب کردند . ؟

خیلی راحت ! صبح انتخابات صندوق ها را از مراکز رای دهی به خانه های شان اوردند و ورق های رای دهی را به نفع یک نامزد خانه پری کرده و در صندوق ها ریختند .

خوب چرا شما مردم جلو این اعمال آنان را نگرفتید .

چون هرکدامشان ده _بیست نفر افراد مسلح با خود داشتند .

یعنی شما از دست این افراد مسلح شکایت دارید .

بلی از دست همین افراد مسلح غیر مسوول و زورمند شکایت دارم .

ببخشید شماره را عوضی گرفتید . لطفا دوباره زنگ نزنید .

( بعد از لحظاتی گوشی دوباره زنگ میزند .)

بلی بفرمایید کمیسیون شکایات انتخاباتی .

سلام برادر من میخواستم شکایت کنم .

از دست کی شکایت میکنید . ؟

از دست همین همسایه دست چپی خود .

خوب چی است شکایت شما ؟

باور کنید از دست بچه های این همسایه به بینی رسیدیم . صبح تا شام ما از سرو صدای این ها آرام نداریم . به تازگی هم زدند سه تا از شیشه های کلکین ما را در یک روز شکستند .

خوب برادر محترم این مسایل چی ربطی به ما دارد . ؟

یعنی چی مگر شما کمیسیون شکایات نیستید . ؟

هستیم ولی کمیسیون شکایات انتخاباتی .یعنی هرچیزی که در چهارچوب انتخابات و یا در روز انتخابات صورت گرفته در مورد آنها شکایت میپذیریم

خوب این بچه های همسایه هم در روز انتخابات زدند شیشه های ما را شکستند .

محترم لطفا مزاحم نشوید . خیلی که عصبانی هستید شما هم بچه های خود را بفرستید تا شیشه های همسایه تانرا بشکنند . ( گوشی قطع میشود )

( گوشی زنگ میزند ) کمیسیون شکایات انتخاباتی بفرمایید .

الو سلام

الو علیکم

من یک شکایت دارم .

ببخشید شکایت تان در مورد انتخابات است ؟

بلی کاملا در مورد انتخابات است .

خوب از کی و چرا شکایت دارید . ؟

من از همین در محمد کاندید انتخابات منطقه خود شکایت دارم .

خوب شکایت تان در چی مورد است . ؟

در مورد در محمد است

فهمیدم از جناب در محمد چرا شکایت دارید .؟

پول هایم را نمیدهد .

کدام پول ؟

پول رای های که برایش در صندوق ها ریختم

میشود کمی واضع تر صحبت کنید !

محترم این در محمد زمانی که کاندید انتخابات شد به ما گفت که در بدل هر رای که به من بدهید یک هزار به شما میدهم من هم همه فامیل به شمول طفل دوساله خودم را بردم و برای این آدم رای دادیم ولی حالا میگوید که فقط همان ده بیست رای که ما داده ایم در صندوق ها برای در محمد بیرون شده و به همین خاطر پول ما را نمیدهد .

برادر محترم شما فکر نمیکنید که با این کار خودتان یک جرمی را انجام دادید و در کنار این که در مقابل پول رای تان را فروختید پسر دوساله تان  نیز در حالی  که واجد شرایط رای دهی نیست هم رای داده است .

برو بابا دلت خوش است کل مردم رای خود را فروختند اگر نی ولا که یک نفر به انتخابات میرفت . مه خو برای بچه دوساله خود رای گرفتم بچه خاله مه برای طفلش که هنوز تولد نشده هم کارت رای گرفته بود و از طرفش رای به صندوق ریخت .

( مسوول کمیسیون با وحشت گوشی را قطع میکند )

( گوشی دوباره زنگ میزند ) بلی بفرمایید کمیسیون شکایات انتخاباتی

سلام برادر محترم و مکرم و محتشم و عالی جناب عزیز و والا مقام

سلام علیکم شما کی هستید .

من شیر افگن نامزد انتخابات هستم .

خوب بفرمایید امر تان را بگویید .

من یک شکایت داشتم .

از کی شکایت دارید ؟

از خود جناب محترم

چرا بزرگوار بنده چیکار کرده ام . ؟

سیل کو لالا مه چهار هزار رای به هر شکلی که بود به دست اوردم ولی یک هزار رای دیگه هم ضرورت دارم تا به خیر و خوشی به مجلس روانه شوم حالا تو که یک عالم رای در نزدت است یک هزار ناقابل رای برای من نمیدهی .

برادر محترم آدرس را اشتباهی گرفتی اینجا معمولا ما تعداد رای های بعضی افراد را که دزدی و گرگی است کم میکنیم نه این که تعداد رای های دزدی گرگی شده را زیاد کنیم .

ببین لالا حالا که وضعیت گل گل میری است تو هم چاره خوده کو که بعد از او پشیمان میشی چند نفر از همی بیچاره ها که نی ناظر دارند و نی خودشان از رای های خود خبر دارند و نی پیروز شده اند وجود دارند از یکی شان یک هزار رای کم کو بتی به مه ولا خو او از او تکان بخوره .

برو برادر خدا روزی تو را جایی دیگر حواله کند اینجا از این مسایل خبری نیست .

یعنی با ده هزار دالر هم نمیشه .

ببین برادر مه از او آدما نیستم که خوده بفروشم و خیانت به رای ملت کنم .

با بیست هزار دالر چطور محترم .

آقای شیر افگن این حرفها را نزن برایت مشکل می افریند .

با سی هزار دالر هم نخواهد شد .

محترم این کار شدنی نیست رای ها که ده دست مه نیست که از یکی بگیرم به دیگری بتم .

ولا چهل هزار دالر سر سنگ بگذاری آب میشه چهل هزاره بگیر یک هزاره بتی .

این کار خطرناک است محترم آبروی آدم میره .

آبرو را چی میکنی پوله بگیر برو یک طرف عیشت را کو همی پنجاه هزار دالر میتم و خلاص تو نکنی یکی دیگه است .

این حرفها در مبایل نمیشه  یک آدرس بتی که بیایم باز گپ میزنم مشکلی نیست .

بسیار خوب بیا فلان جا که کار را خلاص کنیم .

سیل کو شیر افگن صاحب دالر  ها باید نو 2007 باشد و تقلبی هم در میانش نباشه .

خیالت جمع کلش اصلی است .

گوشی قطع میشود و ملت بار دیگر طعم دموکراسی را میچشد .


20:27 | آژند |

شنبه سی ام مرداد 1389

یک ظنز کلاسیک از آرشیو کار هایم در آوردم

حدیث تغییرات در دارالسلطنت

 

گویند اندر روزگاران پار پادشاهی بر سریر سلطنت در سرزمین جابلقا تکیه زده بودی بغایت مردم دوست و مردم نواز . او چنان از در لطف با خلایق پیش امدی که همگان طوق بندگی او را با طیب خاطر به گردن اویختی و بدون آذن او آب در گلو نریختی .

این سلطان را وزیران بودی بسی دانشمند و اگاه که در امورات مملکتیه او رهنمون شدی ورنه سلطنتش سرنگون شدی ، مر این مملکت را نظامی بوده که خلایق آنرا دموکراسیه خواندندی و امرا مردمان را هر روزه از این خوراک خوراندندی ، پس اگر مردی مریض شدی طبیبان  وی را سه شربت دموکراسیه با چند قرص مردم سالاریه تجویز فرمودی و این مریض در ساعت بهبودی حاصل کردی و از خوشبختی روزگار تناول کردی . بدینسان اگر کسی گرسنه بودی غلامان سلطان گفتی برو خدارا شکر گزار باش که دموکراسیه داری و هیچ کس را این عنایت نبود .

و چون کسی سر به اعتراض بلند کردی باز غلامان اورا گفتندی که دموکراسیه خوب چیزیست اما نه به این معنا که شما هرچه خواهید بکنید و هرچه خواهید بگویید پس چون اعتراض ان شخص بیش گشتی با حربه دموکراسیه او را دنبال نخود سیاه فرستادی و نخود سیاه در جایی بودی که تا حال هر که بدنبال ان رفتی دوباره برنگشتی .

چون زمان زیاد بگذشتی از حکومت این شاه بغایت عادل ، زمان ان رسیدی که مردمان سلطان دیگر برگزینند یا همین شاه را برای بار دوم برای سلطنت گزینند

چون در این سرزمین و در نظام این مملکت چنین بودی هرکه را هوای سلطنت در سر افتادی پس باید به خلایق رجعت کردی تا خلایق هرکه را لایق دیدی برگزیدی و هرکه را ندیدی باز هم شاید برگزیدی چون هر چیز که به کام خلایق نبودی .

چون زمان ان برسید سلطان را در سر افتاد که دل خلایق بدست ارد که بسی این دل را آزرده بود وبار ها  خلایق را بر لب آب برده بود و تشنه پس آورده بود .

پس چون به فکر افتاد هرچه فکر کرد فکرش همچون همیشه راه به جایی نبرد همان بود که دست به دامان مشاوران و امیران شد که در این کار چه صواب میبینید ما کدام راه در پیش گیریم که به سر منزل مقصود برسیم و دوباره براین تخت که جایگاه بسی لذت بخش و فرح ناک است جلوس فرمایم . مشاوران گفتند که قربان خاک پای عنبر اسایت گردیم ثواب در این است که شما چند تن از وزیران را بر سبیل تحولات از جا برکنید که رعیت پندارند که شما در پی اصلاحات و ریفورمات هستید و آسایش خلق خواهید .

سلطان بفرمود که شما دانید که هر وزیر را به مصلحتی و دلالتی بر کار گمارده ام  ورنه وزارت ها کجا وزیران کجا و تخصصات کجاست .

مشاوران گفتند تصدق شیک پوشی ات گردیم ما نیز نگویم که این وزیران را از بارگاه بدر کن بلکه چنان کن که موقفات شان را عوض کن رعیت نیز که عقل شان در چشمان شان باشد چنان پندارند که تغییرات عمده ای در دارالسلطنه رخ نموده و کار شما نیز به نحوه احسن پیش رود .

سلطان بگفت پس اصل تخصص کجا رود که ما بسی بر آن در ماضیات تاکید داشته ایم و بار ها گفتیم که هرکه را بر اساس تخصصات شان بر کار گماریم .

گفتند اصل تخصص دیگر افسانه شده است خلایق نیز این بدانسته اند که چیزی که در این نظام بکار ناید همانا تخصصات باشد که چیزیست اضافه بر سازمان و بدرد نخور . حالا کسی برای تخصص مولی هم پوست نمیکند .

چون سلطان این مشورت های عالمانه و سخنان بدرد بخور برای سلطان ( ببخشید برای ملت ) را بشنید بر آن شد تا این مشورت ها را بکار بندد .

پس وزیری چند از یک منصب فرو کرد و بر منصب دیگر فراز فرمود و رعیت را گفت این همه مشکل در کار نظام و روزگار به این سبب بوده که وزیران در جایگاه اصلی شان نبوده اند و حالا همه چیز خوب خواهد شد و کار ها آسان خواهد گردید .

شاه همچنان رعیت را ندا داد که انانی را شما دشمن پندارید در اصل دشمن نیستند این پندار شماست که آنان را دشمن فرض کرده اید ورنه انان همچون برادران ما هستند و ما را بسی دوست دارند و هرگز نخواسته اند که کسی را سربزنند یا کسی را انتحار کنند این ذهنیت شما است که آنان را تروریست و خشونت طلب میدانید . پس فرمان میدهیم که زین پس با آنان گفتگو خواهیم کرد و انان را عزیز خواهیم داشت .

و بدین گونه شاه هر انچه را که در طول این هفت سال رشته شده بود در ساعتی پنبه بنمود و فرمود که انان که بر علیه این طرح هستند بروند و کشک خود را بسابند که کشک سابیدن بسی منفعت ها دارد مر قلب را و شش را و گرده را و بازوان دست را .

هنوز زمان زیادی تا اینکه خلایق باز هم سلطان برگزینند مانده است ولی سلطان شهر جابلقا از خیلی گذشته طرح ها دارد که همچنان بر مسند بماند و اینکه آیا بر مسند خواهد ماند والله و العلم


19:25 | آژند |

دوشنبه یازدهم مرداد 1389

اين هم از طنز هاي سبك كلاسيكم كه خودم زياد دوست دارم

لطایف النامزدان فی انتخابات الپارلمان

روایت اول

و اما راویان اخبار و ناقلان آثار و محدثان شیرین شکر گفتار و بلبلان باغ معانی و سخن چینان عرصه سخندانی چنین روایت کنند که در بلاد افغانستانیه از نامزد مجلس نمایندگان پرسیدند که از بهر چی خودت را مر ولسی جرگه نامزد کردی ؟ گفت روزی در خانه بودم که فرزندم آمد و گفت که فلان طلبکار بر در خانه منتظر است تا پولش را از شما بستاند . من سر در گریبان تفکر ببردم که چیگونه خود را از این ورطه نجات بخشم که ناگهانی هاتفی در گوشم گفت اگر رهایی خواهی خودت وکیل بساز تا تو بر در دیگران به دنبال طلب روی . چون بیدار شدم خواب به نیکی در یادم بود پس خود را نامزد کردم تا وکیل شوم و داد خود از طلبکاران بگیرم .

روایت دوم

از حاتم طایی پرسیدند که از خود بلند همت تر و پر حوصله تر در جهان دیده ای یا شنیده ای گفت آری باری اندر سنه 1383 هجری بر بلاد افغانستانیه گردیدم آنجا انتخابات ریاست جمهوری ببود . مردی را دیدم که خویش را نامزد بکرد بر کرسی ریاست جمهوری چون انتخابات بگذشت دیدم که هیچ رای نیاورده بود . با خود بگفتم این مرد را فزون افسردگی بگیرد ولی چون چندی بگذشت و زمان انتخابات شورای ولایتی بشد این مرد خود را باز نامزد بکرد و باز رای نیاورد . گفتم جایی نروم تا آخر کار این مرد مرا معلوم شود . پس از آن خود را بر انتخابات پارلمانیه نامزد بکرد و باز دست از پا دراز تر گشت . بعد دور دوم گردید و باز خود را نامزد بکرد مر ریاست جمهوریه ، پارلمانیه ، شورای ولایتیه ولی هیچ چیزی مر او را حاصل نگشت . خودم را بر او رساندم و پرسیدم که حال چونست گفت انتظار همی کشم تا دور سوم گردد و خودم را باز نامزد کنم بیت دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

یا من رسم به پارلمان یا جان من بر آید

من او را به این پر رویی و سماجت و حوصله و همت والا از خود بالا تر بدیدم .

روایت سوم

نقل کنند که از ابن الروده کج بپرسیدند که در میان آدمیان کدام طایفه بیشتر دوست داری . لختی اندیشید  و گفت که طایفه نامزدان انتخابات گفتند از بهر چی گفت من تنها از ایشان بابت وعده های دروغ های شان ممنون هستم ایشان قسم های دروغ نیز بر آن می افزایند و این مرا خوش آید .

روایت چهارم

از انجیلینا جولی زیبایی روی مغربی که در کار سینما گری و چهره نمایی و هنرمندی سرآمد روزگار بودی و حلقه غلامی وی بر گوش هزاران جوان و پیر اویزان بودی روایت است که باری در مجلسی گفتی مرا این همه زیبایی است و عاشقان بسیار همی دارم نمیدانم از این زیبایی چیگونه استفاده بنمایم . جهاندیده ای که از قضای روزگار بلاد افغانستان را نیز بدیده بود آنجا حاضر بود فی الفور سر پیش آورد و بگفت اگر خواهی قدر زیبایی خویش بدانی و بفهمی که از حسنت چی استفاده ای میتوانی بکنی پس بر بلاد افغانستانیه برو و خویشتن نامزد انتخابات بنام تا آنوقت بنگری که این زیبایی چی کار های که نمیکند .

روایت پنجم

نقل است که نامزد انتخاباتی را مصاحبتی پیش آمد با رسانه ای که تلویزیونش خواندندی . گفتند از بهر چی خودت را نامدز انتخابات کردی گفت : دیدم دیگران این کار همی کنند و مال فراوان بدست می آرند گفتم من از این قافله پس نمانم . پرسیدنت برای مردم چی کار خواهی کرد ؟ گفت کاری لایق خواهم کرد . گفتند نمونه بگو بگفت . کاری میکنم که درخت های شان میوه دهد و جوی های شان آب رود و خانه های شان تابستان گرم و زمستان سرد باشد . و چنان کار خواهم کرد که تا خلایق زنده اند نام مرا به یاد داشته باشند . پس اهل رسانه بگفتند خوش آمد که قبل از تو اینکار ها را هیچ کس نکرده بود .

بیت

گل بود به سبزه نیز آراسته شد .

روایت ششم

لولیی با پسر خویش ماجرا همی کرد که ترا از این همه درس خواندن و مشق نوشتن و کتاب مطالعه کردن و انترنت سرچ همی کردن چی حاصل آید جز اینکه در همه عمر در تنگدستی و بیچارگی بمانی برو از خیر این کار ها بگذر و خودت را نامزد انتخابات بنا و چند شعار چشم خیره کن بنویس تا هم نانی فراوان داشته باشی و هم ترا به نام کارشناس فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و همه امور دیگر بشناسند .

روایت آخر

نقل است از نامزد انتخابات پرسیدنت چون پیروز گردی و بر کرسی پارلمان رسی موکلانت را چی چیز های خواهی داد . فرمود قبل از پیروزی وعده های فراوان که به عقل جن نگنجد موکلان را خواهم داد . حتی اگر میسر شود از وعده بهشت نیز دریغ نخواهم کرد و چون از مرحله انتخابات گذشت و کرسی مرا راست شد پس مقداری کشک با تعدادی قاز فراهم خواهم کرد. عده ای از موکلان را خواهم گماشت تا کشک خویش بسابند ، تعدادی را میفرمایم تا بروند قاز چرانی و قاز خویش بچرانند و تعداد دیگر را نیز دنبال نخود سیاه خواهم فرستاد و خود فارغ البال به عیش خواهم پرداخت . گفتند نترسی که در دور بعد دوباره مر موکلانت را ضرورت پیدا کنی . گفت این خلایق که من شناسم فراموش کارتر از آنند که گذشته را بیش تر از سه سال به یاد سپارند و دوباره مرا رای خواهند داد .

 


21:51 | آژند |

دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389

یادش بخیر گذشته ها چقدر سریع این وبلاگ آپدیت میشد .

روایتی اندر باب ساختن لیست سیاه

گویند اندر لشکر جرار ناتوییان سر لشکری بودی بغایت چست و چالاک و اندیشه ورز که مو را با تیر زدی و گنجشکان را با سر نیزه پر فشان کردی . سلطان اوباما که مر بلاد امریکاییه را پادشاه بودی این سر لشکر را بسی محبت داشتی و او  را هیچگاه بی سرباز نبگذاشتی . قضا را از این سر لشکر که اندر تواریخ مک کریستالش خوانند و چون کریستال از وی رنگ های الوان ساطع گشتی خبطی بزرگی سر بزد  و بزرگان کثیری را مضحکه روزگار ساخت . پس سلطان اوباما بر وی خشم گرفت و از سریز فرمانداری بر حضیض بیکاری اش افگند و او را فرستاد تا بقیه عمر را به کار شریف قاز چرانی مشغول همی باشد . چون سلطان اینکار بکرد . غلغله در لشکریان ناتوییان افتاد که چون کریستال برفت کی جنگ را علیه تروریستان پیش همی برد و اگر چنین شیر آهن کوه مردی یابیده گردد چه سان بر تروریستان ایلغار برد که کاریست بس بزرگ . سلطان اوباما نیز در تفکر همی شد که چه کسی را بر جای سرلشکر کریستال بگمارد و بر این  گمان همچنان بر درگاه خدا نالیدی که خداوندا مرا چشمی بصیر ده تا بیابم سرلشکری همسان کریستال و لسکر ناتوییان در بلاد افغانستانیه مر او را سپرم .  همان بود که تیر دعایش به هدف اجابت اصابت کرد و ناگهان نام سردار نامدار و فرمانده کلاه دار جناب دیوید پیترایوس بر زفانش رفت و چون این نام بگرفت ارامشی وجودش را به بر گرفت و دانست که خوب جانشینی فرا چنگ آورده است .پس در حال منشور بنوشت و یاسای فرستاد که ناتوییان باخبر باشید که بر شما سرداری فرستادم که مادر دهر قرینه اش را نزاییده و بسی کار دان و سخن ران باشد و کار ها بکند که پیش از وی کسی توان کردنش را نداشته بوده است . ناتوییان نیز شادمان گردیدند و بسی خندیدند و رقصیدند و غلطیدند . پس پیترایوس در سلک فرمانداری قهار و سردار کلاه دار کار آغازیدن گرفت . پس پیترایوس نیز اندیش ورز مرد دیگر را که اسمش هالی بروک بودی و یاران بر سبیل مزاح او را  حالی برو بعدا بیا اش خواندندی و قاصد و ایلچی سلطان اوباما اندر بلاد پاکستانیه و افغانستانیه و هندوستانیه بودی ،  نزد خویش بخواند و بگفت یا رفیق شفیق و ای همراه طریق از خدا پنهان نیست از تو چی پنهان که بنده در کار بلاد افغانستانیه و این جنگ لعنتیه چنان در مانده ام چونان کله پاچه ای که اندر دیگ بخار گیر ماند و دیگر بیرون امده نتواند . من ندانم که با این خلق وحشت ناک چیکار کنم که هی از لشکریان ما میکشند و ما هر چی دستگیر میکنیم سلطان کرزی رها میکند و ما هرچه رشته  میکنم سلطان کرزی پنبه میکند . هالی بروک نیز بگفت که ای دوست شمشیر زن و ای جنگاور مرد افگن بنده نیز چنان عاجزم در کار اینان چونان پارلمان افغانستانیه که عاجز است از قانون گذاری که اینان بر هیچ صراطی مستقیم نیستند . پس هردو نشستند و دماغ ها بر هم کردند تا راه نجاتی برای خود فرا چنگ اورند که ناگهان پترایوس همچون ارشیمدس حکیم فریاد بر اورد که یافتم یافتم . هالی بروک نیز فغان کرد که نکند پنهان گاه اسامه بن لادن را یافتی یا نهان گاه ملا عمر را پترایوس بگفت نه بابا سوراخ های اینان که مارا معلوم باشد . من راه فرار را یافتم . پس رو مر جانب هالی بروک کرد و بگفت . من پس از تفکرات زیاد و ریاضت های پر اشداد مر این نتیجه را رسیدم که باید گروه حقانی را در لیست سیاه جای دهیم و نگذاریم که از لیست سیاه سازمان ملل بیرون رود که چون اینکار بشود ما راحت گردیم . هالی بروک نیز بگفت احسنت بر این فکر بکر  و این نتیجه گیری منحصر به فرد . شایسته بود که اوباما ترا بر چنین کاری بگمارید . پس هردو با هم تلفیزیونات و رادیو جات و روزنامه گان و هرچه  که در ان زمان مر آنان را رسانه ها بگفتندی دعوت بداد که در یک جا فراهم آیید که سردار پیترایوس کون فرانس مطبوعاتی دارد و مهمی بس بزرگ را به گوش جهانیان رساند که در مستقبل باعث فلاح و رستگاری مردمان گردد . پس رسانه ها هم برای رسیدن سر ودست شکستند و خود بر تالار کونفرانس مطبوعاتیه رسانند . چون لختی بگذشت سردار سپه دار پیترایوس در حالی هالی بروک نیز در یمین اش بودی نمایان گردید و پشت تربیون قرار بگرفت و گلو صاف بکرد و بگفت ای مردمان شریف و ای دوستان لطیف ما پس از ریاضت های فراوان و تفکرات در تنهایی و چله کشی شاقه به این اسرار دست یافته ای ایم و میخواهیم که این اسرار هویدا کنیم .

بعد دوباره رشته سخن بدست گرفت و گفت ای یاران اگاه باشید که ما برای حل بحران بلاد افغانستانیه به این نتیجه رسیدیم که گروه حقانی را در لیست سیاه سازمان ملل بگنجانیم و چون اینکار را بکردیم جهان آرامش یابد و مردمان بلاد افغانستانیه از جنگ رهایی یابند و ما نیز چست  و چالاک دوباره به کشور خویش برگردیم که بسی خانه و کاشانه را یاد کرده ایم .

اصحاب رسانه ها که مر آنجا حضور همی داشتند نخست مات و مبهوت ماندند و ناگهان همه با هم به غش اندر شدند از مهابت سخنی که بگفت و تعدادی نیز از بس این اسرار عظیم ببود دیگر سر از بالش غشیت بر نداشتند و همچنان در حال غش بماندن و دوست ندارند که بیرون شوند . همان بود که شبکه حقانی در لیست سیاه جا گرفت و بقیه یاران طالب از لیست سیاه بیرون شدند و آمدند با خوشحالی در کنار دولت دست از جنگ کشیدند و به زندگی ملکی رو آوردند و دیگر جنگی در افغانستان صورت نگرفت و خارجیان هم به خانه های شان رفتند و بلاد افغانستانیه هم پیشرفت کرد و مادر هم مرا از خواب بیدار ساخت . 


12:1 | آژند |

شنبه بیست و یکم فروردین 1389

طنزی کلاسیک دیگر در ادامه تذکره الکابینه ها

تذکره الکابینه

فی اوصاف شیخنا مولانا احدی

ان نور چشم اهل نظر ، آن دوستدار سیرو سفر ، ان دارنده تحصیلات عالیه و عاشق وزارت مالیه ، آن عاری از هر عیب و علت ، آن رهبر حزب افغان ان گیرنده مالیات چهل در صدی الشیخنا و مولانا احدی از اکابر قالیه بود و روزگار درازی وزیر مالیه بود . آغاز کارش چنین بود که در اوان صباوت چون از پدر  پول و پیسه فراهم کردی همه را در قلکش گذاشتی و کسی را ندادی تا از ان خیری حاصلش آید پدر چون بدید گفت ترسم ای پسر که وزیر مالیه یا رییس بانک شوی و دستت همچنان خشک باشد و خلایق را در تنگدستی گذاری ، گویند پدر هرچند این حرف را بر سبیل دعا نفرمود ولی گویا این پند در ان بالا ها دعا شمرده شده و به استجابت رسید و شیخ ما هر دو منصب را به چنگ اوردی و چون رییس بانک بودی هرچه پول بود همچون گذشته در انبار خانه های بانک گدام کردی ودر حالیکه انبار های بانک از وفور پول به ترکیدن رسیدی ملت مستضعف از بهر پولی سیاهی تلسکوب در دست گشتی و نیافتی چون شیخ ما که با چراغ دور شهر گشتی و آدم نیافتی . و چون بر وزارت عالیه مالیه تکیه زدی چنان از رگ و پوست جان رعیت مالیه بدر آوردی که در اخر ماه آن مامور بیچاره چیزی هم قرضدار شدی از دولت .

باری از شیخ ما مستمرا انبارا پولا فی بطن البانک پرسیدند که سبب چی باشد که این پول های کاغذی ما زود زود کهنه و فرسوده گردد . بگفت مگر شما ندانید که پول چرک دست باشد . گفتند دانیم ، گفت خوب برای بدست آوردن چرک دست باید دست را سابید و چون پول که همان چرک دست باشد سابیده شود کهنه گردد . نقل است که از مهابت این استدلالش هفتاد هزار کس غش کردند و دوباره به هوش نیامده اند و هشدار داده اند تا این شیخ بر مسند وزارت مالیه باشد انان همچنان در غش و ریسه خواهند بود .

 نقل است که جماعتی از اهل صرافیه عن السرای شاهزاده بر پیشگاه شیخنا احدی فرود امدند و زبان به شکایت از روزگار غدار کشادند که این اسعارات خاصتا دالریه در یک نقطه جا خوش کرده و هیچ تکانی نمیخورد تا ما را نیز سودی فراهم آید . شیخ ما بخندید و بگفت اگر شما را سودی فراهم نگردد باری ما را گردد . صرافیان گفتند پس ما چی کنیم گفت بروید قاز های تان را بچرانید و از ان زمان سرای شاهزاده اسمش شد سرای قاز چرانان .

روایت است که چون از بانک مرکزی بر وزارت عالیه مالیه فراز شدی به شدت گریستی و ناله سر دادی گفتند شما از این فرد بر آن فراز روید سبب گریه چی باشد گفت بانک مرکزی را خوش به این سبب داشتمی که هزاران انبار داشتی و من همه انبار ها را از پول مالامال کردمی حالا در وزارت مالیه چی را انبار کنم . گفتند سهل است پول بیشتر از اهل مالیه بستان و هرجا دوست داری انبار کن گفت در جیب خودم هم شود ،  گفتند توان شدن

از شیخ ما کرمات بسیار به ظهور رسیده از آن جمله چون بر بانک مرکزی فراز شد و مریدان نیز با وی بودند پس چون انبار های پول بدید مریدان را گفت بروید و مقداری عرق کفش کهنه بیاورید چون رفتند و آوردند بر آن عرق دعای بخواند و بر انبار ها فشاند نقل است که چون عرق بر انبار ها پاشید مریدان گیج و گنس شدند و چون به حال باز آمدند انبار ها پر از پول دیدند و بر مراماتش تصدیق کردند . همچنان نقل است که بر وزارت مالیه نیز چون بشد یک میلیون کس به درویشان و گدایان اضافه گشتی ، از بغایت مالیه که از انان بگرفت و مال شان به تاراج ببرد .

از شیخ ما کلمات قصار و پند های ابدار بسیار به جا مانده از ان جمله گفتی مالیات بر عایدات بسیار دوست همی دارم و گفت از سبسایدی بسی نفرت دارم و خواهم که در هیچ چیزی سبسایدی نباشد  . همچنین گفتی که اقتصاد بازار آزاد بسی گرامی و مفید باشد . پرسیدند پس اقتصاد ما کجاست تا ان را بازار باشد . گفت ان از بعد سالها آید گفتند و اگر نیامد گفت اقتصاد مختلط آید گفتند او نیز اگر نیامد گفت اقتصاد نیمه متمرکز آید گفتند اگر آن نیز نخواهد که بیاید گفت اقتصاد کاملا متمرکز آید گفتند شاید ان نیز نیاید . فریاد بزد یک چیزی بلاخره آید حتی اگر اقتصاد هم نیاید ما کار خود پیش بریم و به اقتصاد هم اصلا کاری نداریم .

گویند باری از سلطان کرزی برنجید و از وزارتش استعفا داد و شایعه شد که خود را در انتخابات ریاست جمهوریه کاندید همی کند . یاران منتظر شدند ولی از کاندیدی شیخ ما خبری نشد تا آنکه نامش باز هم در طومار وزرای پیشنهادی امد گفتند تو که میخواستی کرزی را بر پایین کشی و خود با فراز مسند شوی . بگفت شما از علم سیاست هیچ ندانید ان همه بلوف سیاسی بود و خودم را نزد سلطان بزرگتر جلوه دادم تا قدر ما را بیشتر کند چند ماه وزارت نکردم تا چند سال کنم ورنه مرا کی رای دهد در این سرای سپنج  . گویند همه مریدان بر حسن تدبیرش آفرین ها گفتند .

و چنین بود که شیخ ما مزیدا مالیاتا عن الرعیت بیچاره باز هم بسوی مسند رفیع وزارت عالیه مالیه نظر داشتی و شب ها دست بر دعا بدی که باری تعالی !  مهری از من در دل پارلمانیان انداز تا مرا رای اعتماد دهند و چند سباح دیگر نیز پول از گرده رعیت برکشم و مالیات بیشتر اخذ کنم .

 

 

 

 


11:12 | آژند |

یکشنبه بیست و هفتم دی 1388

تذکره الکابینه کار جدید طنزی ام به زبان کلاسیک است

شرح حال شیخ الجسیم مولانا رحیم وردک

آن بنده مورد عنایت ، آن دارنده گوشت و چربی بغایت ، آن دارنده نشان های فراوان از مراجع پنهان ، آن مجبورا جنگنده با گروه طالبان ، آن علاقمند ترکاری زردک ، آن ساکن اصلی ولایت وردک ، الشیخنا عریضا و طویلا مولانا رحیم  وردک ، صاحب  بی حساب مال و متاع بود و روزگار زیادی را وزیر دفاع بود . گویند اول کارش این بود که چون در آوان صباوت با همگنان در آویختی آنان همیشه در تعرض بودندی و او در دفاع پس آن چنان این عادت بر وی بماند که اگر کسی مر وی را تعرض هم نکردی او دفاع خویش بکردی ، نقل است از ابو الهاوان غرنی که گفتی باری در  خانه ای مهمان شدم چون بر خانه فرود امدم جز شیخ رحیم الله وردک کسی دیگر ندیدم که از بغایت طوالت و جسامت جای بر دیگران تنگ کرده بود و دیگران در طاقچه ها نشسته بودند . همچنان روایت است از شیخ السخنگو ابوالظاهر عظیمی که گفتی شیخ ما را وزنیت چونان رستم دستان بودی که هیچ کرسیی تحمل وزنیت او را نداشتی ناچار از سنگ خارا مر او را کرسی ساختند تا او را تحمل کرده بتواند . چون شیخ حامد کرزی را حکومت راست شد و دیگر از قید معامله و عهد و پیمان با بزرگان برای به دست آوردن چوکی رهایی جست پس شیخ وردک را بخواست و بگفت ای نور دیده چشم تنگان و ای کشنده سایه پلنگان خواهیم که از برای ما ارتشی ابتیاع بفرمایی که تنها  ما را اطاعت کنند و لا غیر جواب داد فدای درگاه آسمان سایت شوم همچنان که خواهی کنم و ارتشی فراهم آورم به عدد مرغان هوا . پس در تدارک ارتش بگردید و هر چه افسر و سردار سابقه دید به خانه شان فرستاد که مارا کهنه گان به کار ناید و هچون گفته مولانا

نوفروشانیم کنون بازار ماست

پس جارچی را فرمان داد تا جار بزند که ما افسرو عسکر تازه خواهیم هرکه خواهد در اردوی ملی در آید و خدمت عسکری نماید ، نزد ما آید تا ما او را در کار اردوی ملی کنیم . همان بود که خلقی بساط وی جمع شدند و اردوی ملی راست شد . پس نزد شیخ الشیوخ سلطان البی رقیب مولانا کرزی بشد و گفت یا سلطان من خلایق به عدد مرغان هوا " الکاذب گفتار مبتلا ان فی مرض خناق " ابتیاع فرمودم ولی این خلایق را کی سلاح و مهمات و تنخواه دهد که این کار نه از عهده من ساخته است و نه از عهده شما . سلطان نیز ساعتی سر در گریبان تفکر ببرد و چون بیرون اورد بگفت . مارا بسی دوستان و یاران باشد که در اجنبیه سلطنت کنند از آنان خواهیم که لشکر ما را تجهیز کنند با تسلیحات مدرنیه . پس هردو در کار مکاتبات شدند و از بلاد های مغربی سلاح بخواستند  به قسط سر پل صراط و چون چندی بگذشت و اردو صاحب سلاح شدند و رفتند از بهر چنگیدند با دشمنان و خونین و مالین پس امدند افسری خود را به بارگاه سلطانیه رساند و چون رسید کلاه بر زمین زد که خدا این گونه وزیر دفاع را در دیگ شوربا اندازد که ما را سلاحی داده که بدرد نوباوه گان از برای بازی هم نخورد  سلطان بگفت چیگونه افسر پاسخ داد چون تفنگ داریم مرمی نداریم و چون مرمی داریم تفنگ فیر نکند و چون فیر کند کج رود و چون کج رود دشمنان بر ما خندند و گویند بروید و بزرگتر هایتان را بیاورید . مرمی توپ مان در داخل توپ انفجار کند ، راکت مانرا گویی نم زده است در پیش پای مان افتد این گون هسازند اردوی ملی سلطان را غضب در بر گرفت و وزیر دفاع را بخواست و بگفت این چیگونه سلاح هایست که از برای لشکر ما فراهم فرموده ای . وزیر دفاع بگفت سلطان به سلامت باشد سلاحی که به گدایی خواسته شود از این بهتر نباشد . سلطان بخندید بگفت وزیر دفاع که تو باشی در تعجبم که چرا تا حال دشمنان مرا از اریکه به زیر نیاورده اند . اگر چون تو چند وزیر دیگر داشتمی نان در روغن بود .

اینگونه بود که شیخ الوزیر مولانا وردک که چنین لشکر جرار و عیار را فراهم کرد از برای بار دوم و شاید هم سوم و چهارم کاندید شد مر این وزرات را پس ای نمایندگان و پارلمانیان حالا که چنین وزیر فعال و هوشیار و خوش کردار و چست و چالاک داریم مبادا که مر ایشان را رای اعتماد ندهید که زیان بزرگ مملکت را عاید گردد .


11:15 | آژند |

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388

روایت اندر باب شاه بانوی که خواب رییس جمهوری دیدی

روایت کنند از آن ایام که جهان به کام دموکراسیه بودی و اهل دموکراسی نان به نرخ روز خوردی و نوشابه جات بیشتر نوش فرمودی و خلق را هم اگر نان نبودی دموکراسی خوراندی تا شکم شان زمانی بیاساید . در این چنین ایامی بود که بانوی زرین موی ، پری روی ، خوش زلف و ابروی قصد آن کرد که خود را بر مسند شاهی که در آن دوران رییس جمهورش بگفتندی رساند و خواب تساوی حقوق زن و مرد را بر مسند تعبیر واقعی رساند . پس چون در این کار راست بشد و قامت استوار کرد ، مریدان گفتند یا خاتون وجیهه از برای چی کاری برپا شدی ، گفت ای مریدان خواهم که داد زنان از مردان ستانم و خود را بر کرسی شاهی نشانم و اسب حکمروایی بر این بلاد برانم . مریدان گفتند یا شیخیه این کاریست بس مشقت زا و توان فرسا مردان بس توانمند در این راه پا در گل بمانده اند چیگونه زنی این کار بکند .  شیخیه ما علی الله مسندا بگفت ای نادان شما نظری بر لیست نامزدان ریاست جمهوریه بکنید اگر توانمندی یافتید بگویید تا من پیرو او گردم . حال که انتخابات قمر در عقرب شده چی بهتر ما نیز از این نمد کلاهی بسازیم تا معلوم شود حق ما نیز همانند مردان باشد و مارا نیز توان فراوان باشد تا دست در قبضه کار های سیاسیه بزنیم . پس نام اندر لیست کاندیدان بکرد و دو معاون مرد بر خود برگزید تا نشان دهد که مردان گاهی زیر دست زنان باشند . و شعار ها بداد که صولت این شعار زهره مردان آب شدی چی رسد به زنان . از جمله گفتی از آنجایی که ترجمه دموکراسی که در بلاد ما مردمسالاری گویند رنگ و بوی مردانه دارد و آغازش با مرد شروع میشود . وی میخواهد تا وقتی رییس جمهور بشد ، آنرا به زنم سالاری تغییر دهد و اگر مردان در این رابطه اعتراض بنمودند گوید سالهای زیاد دموکراسی را مردم سالاری گفتید چند سالی هم زنم سالاری گویید . یا هم برای تطابق تساوی جنسیتی گویید آدم سالاری .

همچنان نقل است  از شیخیه  ما رحمته الله علیه که فرمودی من چون پادشاه شوم بیست درصد کرسی های کابینه مر زنان را بخشم گفتند یا شیخیه تو که خواهی حقوق زن و مرد را مساوی سازی پس چرا بیست درصد زنان را کرسی بخشی .

پس بگفت مگر شما نمیدانید که زنان نسبت به همدیگر چقدر حسود باشند  چیگونه تحمل کنم یک عالم زن را که هی در کابینه از سرو وضع لباس شان حرف بزنند و دیگر کاری از آنان ساخته نباشد . گویند مریدان و مشاوران شیخیه ما را گفتند یا شیخیه حالا که بساط انتخابات داغ شده است نامزدان هرکدام خود را به نحوی با طالبان پیوند دهند یکی آنان را برادرش خواند و دیگری قوم و خویش نزدیک تو هم باید با آنان پیوندی به راه اندازی که بهر کمپاینیات بسی مفید باشد . شیخیه ما ساعتی سر در جیب مکاشفت و مشاهدت فرو برد و چون سر بیرون آورد گفت یا مریدان من خود مادر طالبان خوانم . گفتند یا شیخیه آنان با زنان سر ستیز دارند .بگفت انان با زنان سر ستیز دارند با مادر شان که من باشم ندارند . گفتند اگر فرزندانت را بیاوری زنان را باز با شلاق در خانه ها قفل کنند . بگفت من ان طالبانی  را فرزند گویم که زنان را در خانه نکنند . گفتند یا شیخیه طالبان همه یکسان باشند خوب و خراب شان یکیست . فریاد بزد نادانان  من شیخیه شما هستم یا شما طالبان اگر خوبند ویا بد فی الحال که عزیز دل نامزدان شده اند من چرا از این قافله پس بمانم . گفتند یا شیخیه آنان همه مردان باشند که طالبان را با خود همراه خوهند تو زنی و طالبان با تو همراه نشوند . گفت  پس چیکار کنم . جواب دادند بگو طالبانب فرزندان من باشند که زنان را دوست بدارند ، آنان را با شلاق نزنند و اگر زنند هم در خفا زنند . اینطور هم زنان با تو باشند و هم اگر خدا خواست و طالب آدمی پیدا شد هم با تو یکجا گردد . پس شیخیه ما ساعتی سر اندر جیب تفکرات برد و چون باز اورد بگفت که گاهی باشد که شیخان باید از مزیدان شان بیاموزند . پس نصیحت مریدان به کار بست .

از شیخیه ما دامته برکاته کرمات بسیار نقل شده . چنانکه گویند دشمنان زیادی بر وی شوریدند از اندر جعبه جادویی از وی بد گفتند یا شیخیه جواب ایشان ندهی گفت چرا جواب دهم گفتند چی جواب دهی ؟ فرمود آن از اسرار باشد و شما بدین زودی ندانید باشد که روزی بدانید . پس ده هزار کس از مریدان از هیبت این سر غش کردند . نقل است كه روزي مريدان را گفت: « چون رییس جمهور شوم هر شبي رياضت بسيار كشم و هجده هزار خانه راست كنم، بيچارگان را، در هر خانه‌اي هجده هزار اتاق و در هر اتاقي هجده هزار پنجره، پس بنشينم تا صبح درآيد و خانه‌ها به مردمان بخشم. ناگاه هاتف غيبي ندا در دهد كه اي تاج سر زنانا و مردان ، از آن نترسي كه بيگانگان چشم زخمي به تو رسانند؟

گويم: چرا گويد: پس چاره‌اي كن من تمامي آن خانه‌ها به چشم برهم زدني خراب كنم تا از چشم بد درامان باشم» مريدان گفتند: «چگونه چنين چيزي تواند شد؟» گفت: ما كرديم و شد

مریدان شیخیه ما جملات قصار مفیده از وی بسیار نقل کنند . از آنجمله گفتی

آزادی چیزی مثل خوبی باشد .

و دیگر اینکه گفتی من مرد سالاری را پایان دهم و چون گفتند با چی اشاره به عقبش کرد و چون مریدان به عقب نگریستند دو معاون مردش را دیدند که دست به سینه ایستاده اند پس به کرامات گفتار شیخیه ما واقف شدند .

همچنان گفتی پادشاهی بیش از هم هبر ما سزاست چون تحقیق بکردند دیدند که از نسل شاهان باشد همان بود که مریدان بیشتر در سلک ملازمانش فراهم شدند

از دیگر کرامات شیخ ما آنست که سن واقعی خود را به مریدان و ارادتمندان باز گفتی که این کار ار در هزاران سال هیچ زنی نگفتی . هرچند مغرضان و دشمنان گویند با تمام راست گویی اش باز هم چهار پنج سالی را دستبرد زده است . که ما گویم ای که دروغ گو در همه عالم سیاه سرفه بگیرد .

نقل است که چون مریدان به دیدارش رفتند عکس مرد بزرگ در قفایش دیدند و پرسیدند که این کی باشد که عکسش را زیب حجره کرده اید .

فرمود این شیخ و و استاد و رهنمای من باشد که بسی عمر را به شاهی گذراند و همه موی سرش برای خدمت خلق الله تکید و من نیز بر راه وی روم . گفتند اگر چون او شما را نیز بکشند و گور تان را نیز گم کنند چی . پس ساعتی به مفاکرت گذراند پس بگفت . ما یک حرفی زدیم شما زیاد جدی نگیرید از حرف تا عمل فاصله هزار کوه باشد که فراز شدن بر هر کوه هزار سال عمر خواهد و ما که عمری چندانی نداریم در همین وادی حرف بگذرانیم و گرد بلاد عمل نگردیم .

خدای تعالی شیخیه ما را از گرند چشم بد حسودان و رقیبان خاصتا نامزدان ریاست جمهوری نگه دارد .  


11:15 | آژند |

دوشنبه یکم تیر 1388

غزلی برای ندای نامراد که توسط بسیجیان در جریان تظاهرات روز شنبه شهید شد سرودم

چشمت هزار خرمن آتش فشان شده

آن آخرین نگاه تو خود قهرمان شده

آتش زده به چهره ای  طاغوت کور دل

آن زهر خند کنج لبانت نهان شده

دستور داده اند که به خاکت بیافگنند

تشنه به خون پاک تو اهریمنان شده

یک عمر در هوای پریدن تپیده ای

پرواز کن که وقت پریدن عیان شده

باور مکن رفته ای و خسته میشویم

باور مکن که همقدمت ناتوان شده

حالا غریو نام تو طوفان خشم ماست

حالا ندای نام تو ایمان مان شده


15:22 | آژند |