حوادث محرم در هرات این شعر را ایجاد کرد
و باز دشنه اي در دست و در كمين منست
كسي كه عمر درازيست همنشين منست
هميشه كوزهء ما را زچشمه مي آورد
ولي دوباره ندانم چرا بكين منست
كسي كه دست دعايش دوام عمرم بود
كنون به شوق نفس هاي واپسين منست
چه ساده گوشهء سجاده ام به آتش زد
اگرچه هم قدم و هم كتاب دين منست
زمين صورت من بود وبوسه بارانش
ولي نشانه سنگش كنون جبين منست
تمام قصهء مارا بگوش دشمن گفت
كسي كه عمر هزار ساله را امين منست
برف با چشمان عقابی اش