چشمت هزار خرمن آتش فشان شده

آن آخرین نگاه تو خود قهرمان شده

آتش زده به چهره ای  طاغوت کور دل

آن زهر خند کنج لبانت نهان شده

دستور داده اند که به خاکت بیافگنند

تشنه به خون پاک تو اهریمنان شده

یک عمر در هوای پریدن تپیده ای

پرواز کن که وقت پریدن عیان شده

باور مکن رفته ای و خسته میشویم

باور مکن که همقدمت ناتوان شده

حالا غریو نام تو طوفان خشم ماست

حالا ندای نام تو ایمان مان شده