حالا براي ثانيه هاي كه هيچ نيست

ميخواني ام بسوي صداي كه هيچ نيست

شبها كه آشيانه كابوس ياد توست

تنها منم و ترس بلاي كه هيچ نيست

آدم شدن چه سخت تر از شوق گندم است

آنهم به اعتبار خداي كه هيچ نيست

من مرگ بي بهانه و تو زنده گي محض

تو زنده گي محض براي ... كه هيچ نيست

با يك غزل بروز شده شاعري كه باز

عاشق شود براي شمايي كه هيچ نيست

آژند بي ملاحظه « شاعر شنيدنيست »

 «شاعر شنیدنیست» بجای که هیچ نیست