روایت اندر باب شاه بانوی که خواب رییس جمهوری دیدی
همچنان نقل است از شیخیه ما رحمته الله علیه که فرمودی من چون پادشاه شوم بیست درصد کرسی های کابینه مر زنان را بخشم گفتند یا شیخیه تو که خواهی حقوق زن و مرد را مساوی سازی پس چرا بیست درصد زنان را کرسی بخشی .
پس بگفت مگر شما نمیدانید که زنان نسبت به همدیگر چقدر حسود باشند چیگونه تحمل کنم یک عالم زن را که هی در کابینه از سرو وضع لباس شان حرف بزنند و دیگر کاری از آنان ساخته نباشد . گویند مریدان و مشاوران شیخیه ما را گفتند یا شیخیه حالا که بساط انتخابات داغ شده است نامزدان هرکدام خود را به نحوی با طالبان پیوند دهند یکی آنان را برادرش خواند و دیگری قوم و خویش نزدیک تو هم باید با آنان پیوندی به راه اندازی که بهر کمپاینیات بسی مفید باشد . شیخیه ما ساعتی سر در جیب مکاشفت و مشاهدت فرو برد و چون سر بیرون آورد گفت یا مریدان من خود مادر طالبان خوانم . گفتند یا شیخیه آنان با زنان سر ستیز دارند .بگفت انان با زنان سر ستیز دارند با مادر شان که من باشم ندارند . گفتند اگر فرزندانت را بیاوری زنان را باز با شلاق در خانه ها قفل کنند . بگفت من ان طالبانی را فرزند گویم که زنان را در خانه نکنند . گفتند یا شیخیه طالبان همه یکسان باشند خوب و خراب شان یکیست . فریاد بزد نادانان من شیخیه شما هستم یا شما طالبان اگر خوبند ویا بد فی الحال که عزیز دل نامزدان شده اند من چرا از این قافله پس بمانم . گفتند یا شیخیه آنان همه مردان باشند که طالبان را با خود همراه خوهند تو زنی و طالبان با تو همراه نشوند . گفت پس چیکار کنم . جواب دادند بگو طالبانب فرزندان من باشند که زنان را دوست بدارند ، آنان را با شلاق نزنند و اگر زنند هم در خفا زنند . اینطور هم زنان با تو باشند و هم اگر خدا خواست و طالب آدمی پیدا شد هم با تو یکجا گردد . پس شیخیه ما ساعتی سر اندر جیب تفکرات برد و چون باز اورد بگفت که گاهی باشد که شیخان باید از مزیدان شان بیاموزند . پس نصیحت مریدان به کار بست .
از شیخیه ما دامته برکاته کرمات بسیار نقل شده . چنانکه گویند دشمنان زیادی بر وی شوریدند از اندر جعبه جادویی از وی بد گفتند یا شیخیه جواب ایشان ندهی گفت چرا جواب دهم گفتند چی جواب دهی ؟ فرمود آن از اسرار باشد و شما بدین زودی ندانید باشد که روزی بدانید . پس ده هزار کس از مریدان از هیبت این سر غش کردند . نقل است كه روزي مريدان را گفت: « چون رییس جمهور شوم هر شبي رياضت بسيار كشم و هجده هزار خانه راست كنم، بيچارگان را، در هر خانهاي هجده هزار اتاق و در هر اتاقي هجده هزار پنجره، پس بنشينم تا صبح درآيد و خانهها به مردمان بخشم. ناگاه هاتف غيبي ندا در دهد كه اي تاج سر زنانا و مردان ، از آن نترسي كه بيگانگان چشم زخمي به تو رسانند؟
گويم: چرا گويد: پس چارهاي كن من تمامي آن خانهها به چشم برهم زدني خراب كنم تا از چشم بد درامان باشم» مريدان گفتند: «چگونه چنين چيزي تواند شد؟» گفت: ما كرديم و شد
مریدان شیخیه ما جملات قصار مفیده از وی بسیار نقل کنند . از آنجمله گفتی
آزادی چیزی مثل خوبی باشد .
و دیگر اینکه گفتی من مرد سالاری را پایان دهم و چون گفتند با چی اشاره به عقبش کرد و چون مریدان به عقب نگریستند دو معاون مردش را دیدند که دست به سینه ایستاده اند پس به کرامات گفتار شیخیه ما واقف شدند .
همچنان گفتی پادشاهی بیش از هم هبر ما سزاست چون تحقیق بکردند دیدند که از نسل شاهان باشد همان بود که مریدان بیشتر در سلک ملازمانش فراهم شدند
از دیگر کرامات شیخ ما آنست که سن واقعی خود را به مریدان و ارادتمندان باز گفتی که این کار ار در هزاران سال هیچ زنی نگفتی . هرچند مغرضان و دشمنان گویند با تمام راست گویی اش باز هم چهار پنج سالی را دستبرد زده است . که ما گویم ای که دروغ گو در همه عالم سیاه سرفه بگیرد .
نقل است که چون مریدان به دیدارش رفتند عکس مرد بزرگ در قفایش دیدند و پرسیدند که این کی باشد که عکسش را زیب حجره کرده اید .
فرمود این شیخ و و استاد و رهنمای من باشد که بسی عمر را به شاهی گذراند و همه موی سرش برای خدمت خلق الله تکید و من نیز بر راه وی روم . گفتند اگر چون او شما را نیز بکشند و گور تان را نیز گم کنند چی . پس ساعتی به مفاکرت گذراند پس بگفت . ما یک حرفی زدیم شما زیاد جدی نگیرید از حرف تا عمل فاصله هزار کوه باشد که فراز شدن بر هر کوه هزار سال عمر خواهد و ما که عمری چندانی نداریم در همین وادی حرف بگذرانیم و گرد بلاد عمل نگردیم .
خدای تعالی شیخیه ما را از گرند چشم بد حسودان و رقیبان خاصتا نامزدان ریاست جمهوری نگه دارد .