غزل تازه سرودم گذاشتم تا نظر بدهید

دگر  سیاه تر از  بخت های ما شاید

جهان غمی نتراشد برای ما ، شاید .

خدای ما که پر از مهربانی ولطف است .

دوباره کفش ببخشد به پای ما ، شاید

کمی  ز سفره ما هم    هوای   نان خیزد

وبوی هل بتراود ز چای ما ، شاید

 کسی به پشت در ما بهار بگذارد

چنار و سرو بود  در سرای ما ، شاید

همیشه قصه ما عاقبت به خیر شود .

پر از بلا نشود ماجرای ما شاید

مغازه ها ز حضور سلام پر گردد

ومفت هدیه دهد دل برای ما شاید

چقدر خوب ! کسی حال وروز ما پرسد

و عاشقانه شود همصدای ما شاید .

این عکس از جمله عکس هایست که میشود در روز والنتاین به همدیگر فرستاد

روز والنتاین به همه عاشقان و بخصوص به خودم تبریک

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۶ دلو (۱۴ فبروری ) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در صده سوم میلادی  در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

 

اینم غزل تازه که تازه نوشتم به آیدا

به به گفته مظفر خان زرگنده (احساساتی میشویم ) البته غزل حضرت سخا هم بی تاثیر نبوده در نوشت این شعر

 

 

این روز ها به یاد تو هی تیر میشود

دنیا به خواب های تو تعبیر میشود

تا از کنار کوچه ای آینه بگذری

یک باغ از بهشت تو تصویر میشود

یکبار هم به شب نکشی سر ز پنجره

مهتاب چهار ده شده تحقیر میشود

من شاد ونوجوان ترم از روز های پار

آخر کسی که داشت ترا پیر میشود ؟

این خنده های تو چقدر حرف میزنند

از هرچه رفتن است دل من سیر میشود

با دست های کوچک تو انس میکنم

وقتی به گردنم شبی زنجیر میشود

اینجا چقدر قصه شیرین زنده گیست

دیگر برای مردن من دیر میشود