یک غزل جدید امروز گفتم و گذاشتم روی وب
نامه
با نام ویاد حضرت دلدار محترم
عرضم به خدمتت که من ازقبل بهترم
این نامه را از این طرف قصه های خوب
در ساعتی که باز کنی از سر کرم
عذر وقصور ما بپذیرید ،دیر شد
باشد برایتان سری از عجز میخرم
دیشب حوالی نفس گرم، خواب خوش
دیدم دوباره آمده ای در برابرم
من دست تان گرفتم وبوسی بر آن زدم
در پایتان فتادم وگفتم که چاکرم
آخر چی درد سر دهمت خواب خوبی بود
باشد از این حکایت واین خواب میگذرم
گر خدمتی نصیب شد و روزی آمدم
از این طرف برای شما چی بیاورم
دیگر کلامی نیست بجز روزگار خوش