شعری کوتاهی از گذشته هایم
لبت که زمزمه های زلال مهتاب است
برای جام شرابی شدن چه بیتاب است
نگاه منتظرت گرچه غرق خواهش بود
کنون که آمده ام باز ناز در خواب است
هنوز سخت ترین دل درون سینهء تست
و آرزوی دلم باز نقش بر آب است
دو چشم غمزه گرت در غروب خماری
بسان داغ ترین جرعه ای می ناب است
+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۸۵ ساعت 17:32 توسط آژند
|