شرح حال شیخ الجسیم مولانا رحیم وردک

آن بنده مورد عنایت ، آن دارنده گوشت و چربی بغایت ، آن دارنده نشان های فراوان از مراجع پنهان ، آن مجبورا جنگنده با گروه طالبان ، آن علاقمند ترکاری زردک ، آن ساکن اصلی ولایت وردک ، الشیخنا عریضا و طویلا مولانا رحیم  وردک ، صاحب  بی حساب مال و متاع بود و روزگار زیادی را وزیر دفاع بود . گویند اول کارش این بود که چون در آوان صباوت با همگنان در آویختی آنان همیشه در تعرض بودندی و او در دفاع پس آن چنان این عادت بر وی بماند که اگر کسی مر وی را تعرض هم نکردی او دفاع خویش بکردی ، نقل است از ابو الهاوان غرنی که گفتی باری در  خانه ای مهمان شدم چون بر خانه فرود امدم جز شیخ رحیم الله وردک کسی دیگر ندیدم که از بغایت طوالت و جسامت جای بر دیگران تنگ کرده بود و دیگران در طاقچه ها نشسته بودند . همچنان روایت است از شیخ السخنگو ابوالظاهر عظیمی که گفتی شیخ ما را وزنیت چونان رستم دستان بودی که هیچ کرسیی تحمل وزنیت او را نداشتی ناچار از سنگ خارا مر او را کرسی ساختند تا او را تحمل کرده بتواند . چون شیخ حامد کرزی را حکومت راست شد و دیگر از قید معامله و عهد و پیمان با بزرگان برای به دست آوردن چوکی رهایی جست پس شیخ وردک را بخواست و بگفت ای نور دیده چشم تنگان و ای کشنده سایه پلنگان خواهیم که از برای ما ارتشی ابتیاع بفرمایی که تنها  ما را اطاعت کنند و لا غیر جواب داد فدای درگاه آسمان سایت شوم همچنان که خواهی کنم و ارتشی فراهم آورم به عدد مرغان هوا . پس در تدارک ارتش بگردید و هر چه افسر و سردار سابقه دید به خانه شان فرستاد که مارا کهنه گان به کار ناید و هچون گفته مولانا

نوفروشانیم کنون بازار ماست

پس جارچی را فرمان داد تا جار بزند که ما افسرو عسکر تازه خواهیم هرکه خواهد در اردوی ملی در آید و خدمت عسکری نماید ، نزد ما آید تا ما او را در کار اردوی ملی کنیم . همان بود که خلقی بساط وی جمع شدند و اردوی ملی راست شد . پس نزد شیخ الشیوخ سلطان البی رقیب مولانا کرزی بشد و گفت یا سلطان من خلایق به عدد مرغان هوا " الکاذب گفتار مبتلا ان فی مرض خناق " ابتیاع فرمودم ولی این خلایق را کی سلاح و مهمات و تنخواه دهد که این کار نه از عهده من ساخته است و نه از عهده شما . سلطان نیز ساعتی سر در گریبان تفکر ببرد و چون بیرون اورد بگفت . مارا بسی دوستان و یاران باشد که در اجنبیه سلطنت کنند از آنان خواهیم که لشکر ما را تجهیز کنند با تسلیحات مدرنیه . پس هردو در کار مکاتبات شدند و از بلاد های مغربی سلاح بخواستند  به قسط سر پل صراط و چون چندی بگذشت و اردو صاحب سلاح شدند و رفتند از بهر چنگیدند با دشمنان و خونین و مالین پس امدند افسری خود را به بارگاه سلطانیه رساند و چون رسید کلاه بر زمین زد که خدا این گونه وزیر دفاع را در دیگ شوربا اندازد که ما را سلاحی داده که بدرد نوباوه گان از برای بازی هم نخورد  سلطان بگفت چیگونه افسر پاسخ داد چون تفنگ داریم مرمی نداریم و چون مرمی داریم تفنگ فیر نکند و چون فیر کند کج رود و چون کج رود دشمنان بر ما خندند و گویند بروید و بزرگتر هایتان را بیاورید . مرمی توپ مان در داخل توپ انفجار کند ، راکت مانرا گویی نم زده است در پیش پای مان افتد این گون هسازند اردوی ملی سلطان را غضب در بر گرفت و وزیر دفاع را بخواست و بگفت این چیگونه سلاح هایست که از برای لشکر ما فراهم فرموده ای . وزیر دفاع بگفت سلطان به سلامت باشد سلاحی که به گدایی خواسته شود از این بهتر نباشد . سلطان بخندید بگفت وزیر دفاع که تو باشی در تعجبم که چرا تا حال دشمنان مرا از اریکه به زیر نیاورده اند . اگر چون تو چند وزیر دیگر داشتمی نان در روغن بود .

اینگونه بود که شیخ الوزیر مولانا وردک که چنین لشکر جرار و عیار را فراهم کرد از برای بار دوم و شاید هم سوم و چهارم کاندید شد مر این وزرات را پس ای نمایندگان و پارلمانیان حالا که چنین وزیر فعال و هوشیار و خوش کردار و چست و چالاک داریم مبادا که مر ایشان را رای اعتماد ندهید که زیان بزرگ مملکت را عاید گردد .