سلام عزیزان غزل جدیدم و انتظار نظر شما

 

تو مثل یک غزل شده ای مثل یک کتاب

در هردو حال میکشی ام سوی آفتاب

گاهی برنگ آبی یک خانه میشوی

گاهی به مثل دشت پر از شک پر از سراب

گاهی به مثل جنبش روشنگری عصر

یک روز روی صحنه و یک روز اعتصاب

تو مثل لحظه  های رسیدن به مقصدی

حتی بمثل شور و شعاری در انقلاب

تو مثل یک حقیقتی هرچند خیلی تلخ

گاهی به مثل  موتری اما _ کمی خراب

تو مثل مرگ عرصه تکرار نیستی

چون پرسشی که هیچ ندارد کسی جواب

تو مثل خاکبازی دوران کودکی   

تو مثل عشق بازی یک روز بی حساب  

 

غزل تازه نوشتم تا نظر تان چی باشد

 

ای کاش دست هاي ترا آرزو کنم

در دوردست حس ترا جستجو کنم

ای کاش با خیال تو تا انتهای شب

تا هرچه وقت، قصه كنم، گفتگو کنم

شاید  ترا دوباره ببخشم و بگذرم

شايد كه مکر های ترا نیز رو کنم

شاید که صوفیانه مراد دلم شوی

شاید قلندرانه ترا های و هو کنم

شاید که بعد این همه نامهربانی ات

با انزوای بیکسی ام باز خو کنم

         *        *          *

ای کاش خشم گیرم و یک سیخ داغ را

در چشم های پر ز دروغت فرو کنم

شايد زمان بچرخد و من عاشقت شوم"

شايد زمان به چرخد و آبي به جو كنم