دنیا قصیده بود ولی تو غزل شدی

باران شدی،شگوفه ماه حمل شدی

باران شدی وبر سر این خاک ...نه نشد

با روحیات شاعر ما در جدل شدی

شاعر خیال کرد غزل حی وحاضر است

قافیه غزل شدی و هی بدل شدی

قافیه غزل شدی و شعر شکل یافت

در قسمت همیشه نشستی عسل شدی

دنیا دچار تلخی وتکرار خود شد و

دنیا قصیده ماند،ولی تو غزل شدی

@

 

 

چیزی به هشت مانده و چیزی برای تو

آغاز روز و فکر تمیزی برای تو

آغاز روز و خاطر دنیا شلوغ تر

خوشبینی خیال عزیزی برای تو

دنیا بساط جانکنی ای پهن کرده و

دنیای پر افاده پشیزی برای تو

خوش باش با حکومت کاغذ و حرف مفت

دیگر نمانده راه گریزی برای تو

کاغذ ،قلم و عینک خوشبینی جهان

جغرافیای کوچک میزی برای تو