دو تا رباعی نوشتم ببینید چیطور است
من شب شدم و تو تک ستاره نشدی
آینه شدم ولی نظاره نشدی
گفتی که شوم همیشه تکرار دلت
یکبار شدی ولی دوباره نشدی
* * *
از یار فقط خیال او مانده وبس
از عمر همین زوال او مانده وبس
گفتم به زلال عشق او غرق شوم
عشقش رفته زلال او مانده و بس
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 17:22 توسط آژند
|