سلام عزیزان ! با شعری سپیدی آپ شدم هر چند میدانم در شعر سپید ضعیفم
با با نان داد
بابا همیشه نان میدهد
بابا خواب های طلایی مرا
از آنسوی تاریخ بر شانه هایش می آورد
بابا فرشته های کوچک را
که دوستان خوبی برای خواب منند
می آورد
بابا خیلی خوب است .
و من که با
بابا معنی می یابم
با دستانش
که کارگر تر از همه ای دستگاه های سنگ تراشی است
معنی می یابم
من تمام میم ها را از حفظ دارم
من تمام چیز ها را از حفظ دارم
و تمام روز ها را
که مکتب بسته بود از حفظ دارم
من حتی میدانم که در یک شاجور
چند مرمی جا میگیرد .
من میدانم که مادرم نباید لت بخورد .
و میدانم دیوار های مکتب ما
چرا سوراخ سوراخ است .
# # #
کمی دیگر
تا دروازه های که لبخند دارد
مانده است
کمی دیگر تا
کتاب هایم مانده است
دست های معلم بوی خوبی میدهد .
بوی آغوش شیرین کتاب دری
بوی گچ دانشمند
بوی مادرم که شب ها
مشق هایم را
کج کج مینویسد .
مادرم مرا مینویسد
آفتاب را و روشنی را
و تمام
چیز ها را مینویسد
مادرم پیغمبر را می نویسد .
و من فکر میکنم
مادرم نام خود را می نویسد
و دست های معلم همچنان
بوی نان میدهد
# # #
اگر معلم نباشد
اگر مادر نباشد
اگر هیچ چیز نباشد
هیچ چیز نباشد !
نباشد !
نباشد !
